بزرگترین گنج پیداشده در انگلیس

است در نظر گرفته شود و یکی از با ارزش ترین آن را به عنوان منحصر به فرد است و هیچ قیاس در موزه های دیگر کشور ما است. از زمان های قدیم تاج، skeptres، برماس، از orbs، تاج و تخت و نمادهای دیگر از قدرت پادشاه ارائه شده در این مجموعه در کاخ کرملین مسکو حفظ شده است، برای اولین بار شاهزادگان بزرگ و بعد تزار اقامت. منشأ و زندگی تاریخی از موارد به توسعه و رشد استقلال روسیه و به رویدادهای سیاسی مهم در تاریخ روسیه را لینک کنید. تنظیمات برای حاکم، پذیرایی از سفرا، اجتماعات سلطنتی و دیگر رویدادهای تشریفاتی از ارزش دولت اقدامات سختگیرانه تنظیم و جشن بود. نشانهای دولتی از اهمیت ویژه ای به جلال پادشاه در حالی که چنین مراسم.
قدیمی ترین آیتم در مجموعه "کلاه از Monomakh" است. نام خود را با افسانه روسیه قرن پانزدهم گفت که آن را به روسیه در دوران باستان به عنوان هدیه به حاکمان روسیه از بیزانس امپراتور کنستانتین Monomakhos آورده شده بود متصل می شود. از اواخر XV تا اواخر قرن هفدهم، "کلاه از Monomakh"، نمادی از قدرت، در این مراسم از تنظیم حاکم بر دولت روسیه برای حاکم مورد استفاده قرار گرفت. در سه ماهه اول قرن هجدهم، پس از اصلاحات پتر کبیر، این تنظیم تشریفاتی برای حاکم شده توسط تاجگذاری جایگزین شد، ویژگی اصلی که تاج سلطنتی شد. در مجموعه های موزه هستند تاج Empresses کاترین من و آنا Ioannovna وجود دارد
منبع : harsheydanروسیه باستان
برچسب ها : روسیه ,حاکم ,تنظیم ,سلطنتی ,پادشاه ,برای حاکم ,کرملین مسکو
گنج ای هنری طلا
به گزارش شبکه خبر ایران، قدمت این گنجینه حدود 2400 سال پیش تخمین زده شد است
اقوام تراکیان که در کنار رود دانوب زندگی می کردند دارای ذخایر غنی و هنر فلزکاری بسیار غنی بوده اند. تراکیان در روزگار باستان در مرکز، خاور و جنوب خاوری اروپا میزیستند.و زبان تراکی از ملهم از زبانهای هندواروپایی بود.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4
/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
نقش تار روی پیکره گلی از تمدنهای ماقبل کورش، دوره عیلامی میانه، اواخر هزاره دوم قبل از میلاد، کشف شده از شهر شوش - موزه لوور
منبع : harsheydanگنج ای هنری طلا
برچسب ها : font ,style ,family ,para ,margin ,minor ,font family ,para margin ,font minor ,theme font ,family calibri ,font family calibri ,font minor latin
بزرگترین گنج پیداشده در انگلیس
به گزارش سعید شفقی باویل در زمین یک کشاورز واقع در کانال جزیره جرسی در انگلستان ، باستان شناسان گنجی را کاوش کردند که حاوی 30 تا 50 هزار سکه سلتیک بود ، قیمت تخمینی آنها 3 تا 10 میلیون پوند (4 تا 15 میلیون دلار) است که شاید بزرگترین میزان در تاریخ اروپا باشد.

منبع : harsheydanبزرگترین گنج پیداشده در انگلیس
برچسب ها :
گنج بزرگ اروپا

در اینجا هیچ دلیلی برای این باور است که تری هربرت، مرد 55 ساله استافوردشایر که بر یکی از بزرگترین گنجینه گنج آنگلوساکسون در انگلستان کشف تصادفا، به هر گونه علاقه خاص در اوایل قرون وسطی است.
او یک detectorist فلز است، و آنها به طور کلی مردم برای آنها رویای ثروت ناگهانی هستند که حفظ آنها در سرگرمی دلتنگ کننده و به طور معمول بدون پاداش است. هربرت، که بیکار است، بیشتر یا کمتر به اندازه زمانی که او پذیرفته احساسات خود را در پیدا کردن گنجینه Staffordshire در توصیف کرد: "تصور کنید شما در خانه هستید و کسی را نگه می دارد قرار دادن پول را از طریق نامه های خود را این چیزی است که آن را مانند بود."
او برخی از 1،500 طلا و نقره موارد طراحی زیبا از متعلقات نظامی در یک میدان در نزدیکی LITCHFIELD، که اتفاق می افتد به زادگاه دکتر جانسون که tricentinary این ماه جشن گرفته شد کشف شد. آنها از سراسر 700AD تاریخ، و زیبایی و مقدار آنها کارشناسان لال با تعجب ترک کرده اند. اما هربرت اذعان می کند که پیدا کردن گنج مسئله شانس بود، مانند برنده قرعه کشی (هر چند، او ادعا می کند، "بیشتر سرگرم کننده").
او هرگز پیشنهاد کرد که مهارت یا دانش در فلز تشخیص هر گونه بیش از در بازی قرعه کشی برجسته است، اما او از زمان به زمان سعی کردم به افزایش شانس خود را از موفقیت با سر دادن شعار سرود شبح وار کمی: "ارواح از گذشته، من را که در آن سکه ظاهر می شود. " در روز پیدا کردن بزرگ خود، او را تغییر کلمه "سکه" به "طلا". "من نمی دانم که چرا من آن را آن روز گفت، اما من فکر می کنم کسی در گوش دادن و من به آن به کارگردانی" او گفت.
هربرت یک عضو از Bloxwich پژوهش و فلزیابی باشگاه، که در طول سال رشد کرده است عادت کرده اند به شکست در جاه طلبی های مالی آن است. "مردم در detectorists فلز خنده،" او می گوید. "مردم من تا به حال به گذشته و رفتن:" بوق، بوق، او پس از سکه است. » خب، نه، ما در خارج وجود دارد برای پیدا کردن این نوع از مسائل، و آن است که وجود دارد. "
او پیدا فوق العاده ای از ارزش بالقوه بزرگ تاریخی بود و من نمی خواهم به آن را بدنام: اما بخشی از آرزوهای من این حال که او هرگز آن ساخته شده بود، برای آن ناچار به ارمغان خواهد آورد فلزی تشخیص از سرما و منجر به عجله طلا مدرن که در آن هزاران نفر از بازیکنان قرعه کشی نا امید خواهد شد بوق بوق در سراسر حومه.
مانند هربرت، من در این کشور پادشاهی آنگلوساکسون قدیمی مریا با پادشاه که از Penda ذخیره کردن استافوردشایر شده است به طور آزمایشی در ارتباط زندگی می کنند. من نگاه کردن بیش از یک میدان آن می توان از خط الراس توپوگرافی و شیار خود را بگویید شده است از قرون وسطی را شخم زدند نمی کند. به عنوان یک ماده در واقع، من شروع به احساس کمی انقباض خودم.
چگونه به ایدز در حال مبارزه - توسط ارتش ایالات متحده
واکسن جدید ایدز آزمایش در تایلند ممکن است محافظت تنها اقلیتی از کسانی که آن را از عفونت دریافت، و آن را ممکن است به هر موفقیت بزرگ در درمان برای یک مدت طولانی و در عین حال منجر نمی شود؛ اما با این وجود که اولین قطعه از تشویق به راه آمده از محققان ایدز پس از بیش از 20 سال از سرخوردگی. آزمایش های واکسن قبلی نه تنها هیچ نتیجه ای به همراه داشت. آنها حتی در زمان به نظر می رسد افزایش خطر ابتلا به عفونت است. و به این ترتیب دلسرد بود مردم تبدیل شده است که 20 محققان برجسته در زمینه آشکارا چند سال پیش برای 105M $ آزمایش تایلند به نام به بر این اساس که آن را محکوم به شکست بود لغو شود. به عنوان روشن شده است، در حالی که با توجه به سازمان ملل متحد حدود دو میلیون نفر ادامه هر سال به علت این بیماری، آن چیزی که امیدوار ترین است که تا کنون در داستان بدبختی تحقیقات ایدز اتفاق افتاده است. و ما چه کسانی را برای این تلاش بزرگ بشردوستانه تشکر می کنم؟ با کمال تعجب، ارتش ایالات متحده است. برای محاکمه، همراه با وزارت بهداشت تایلند، توسط برنامه تحقیقاتی ارتش آمریکا درباره HIV انجام شد.
اگر آن را عجیب و غریب که ارتش آمریکا باید در هزینه های بزرگ در فعالیت نوعدوستانه درگیر به نظر می رسد، پاسخ این است که آن را نمی کند. این است که بالاتر از همه برای سلامتی و آمادگی جنگیدن زنان و مردان آن مربوط است، و آن به این دلیل است که در سال 1986 از ترس اینکه نیروهای مسلح ایالات متحده ممکن است توسط ایدز زده، کنگره پژوهش و برنامه HIV نظامی آغاز شد. هدف اعلام شده خود "به منظور توسعه اقدامات پیشگیرانه موثر در برابر بیماری اچ آی وی برای حفاظت از نیروهای آمریکایی از عفونت" بود، و تنها به عنوان چاره به "کاهش تاثیر جهانی از بیماری".
حتی اگر قصد کنگره در ایجاد برنامه بود برای نگه داشتن سربازان آمریکایی به اندازه کافی مناسب برای کشتن مردم، حتی نیروهای مسلح ایالات متحده هرگز تقریبا به بسیاری از مردم را می کشند به عنوان آنها توسط ایدز را کشته، و این امر می تواند بسیار خوشحال عوارض جانبی در صورت آن را برای پایان دادن به بلند کردن که معضل از انسان بوده اند.
پرداخت جریمه پارکینگ خود را مانند بقیه از ما، آقای سفیر
سفیر آمریکا جدید به لندن، لوئیس ساسمن، تا به فایننشال تایمز گفت: "من می خواهم برای تبدیل شدن به بخشی از بافت جامعه انگلستان است."
این است که به طور معمول جاه طلبی یک سفیر برای تبدیل شدن به بخشی از بافت از کشور که به او معتبر است، و من کاملا مطمئن مقصود از آن نیست. اما او ممکن است بیشتر متقاعد کننده ای به آن پارچه مخلوط اگر او موافقت کرد که دیپلمات های آمریکایی باید جریمه پارکینگ و اتهامات احتقان مثل بقیه از ما، که متاسفانه به نظر می رسد بیمار دفع به انجام پرداخت.
قهرمانان جنگی
قهرمانان جنگی


قهرمان جنگی سعید ثعلبی دوران خوش جوانی و هم اکنون



توقف زمان در چین
سفر در زمان شاید برترین آرزوی بشر برای دستیابی به آن باشد سفری که همه چیز را تغییر میدهد . سفری که در برگیرنده تمامی اختراعات و اکتشافات بشر خواهد بود . ولی این امر از نظر عملی کاملا ناممکن است حداقل در زمان حال و آینده نزدیک ولی مکان هایی هستند که شما را آماده تجربه سفر در زمان هر چه اندک خواهند کرد ...
تونل زمان :
در چین تونلی وجود دارد که مدتی است تاسیس شده این تونل در منطقه Honghuagang در شهر زونیی واقع شده طول تونل 400 متر است و به این خاطر مشهور شده که وقتی از داخل تونل خارج میشوید زمان ساعت شما و یا ساعت های دیجیتالی ماشین 1 ساعت گذشته را نشان میدهد!!!
به طور مثال وقتی وارد تونل میشود و ساعت شما زمان 7:00 صبح را نشان میدهد و 5 دقیقه طول میکشد که از تونل خارج شوید ساعت شما باید به طور طبیعی 7:05 را نشان دهد ولی این طور نیست!!! در زمان خروج شما از تونل ساعت شما زمان 6:05 را نشان میدهد یعنی 1 ساعت زودتر از وارد شدن شما به تونل!!! ولی چگونه؟
هنوز دلیل قانع کننده ای برای آن ذکر نشده است . بیشترین چالش محققان این است :
زمانی که شما وارد تونل میشوید زمان معمولیست و به جلو پیش میرود اگر این اتفاقات و آثار را به میدان های قدرت مند الکترومغناطیسی ربط بدهیم باید زمان را کند و حداکثر متوقف کند ولی این گونه نیست. و این مهمترین چالش و مهمترین نقض برای جواب دادن به این پدیده میباشد. چون زمان نهایی وقتی از تونل خارج میشوید 1 ساعت زود تر از ورود شما را نشان میدهد!!!
این تغییر زمان و برگشت آن در 80٪ موارد انجام میشود. شاید مربوط به انحناهای فضا زمانی و یا نوعی از آثار الکترومغناطیسی باشد که چیز ساده ایست ولی تنها برگشت زمان به این موارد ختم نمیشود.
در چند سال گذشته هواپیماها یی که از مثلث برمودا می گذشتند خبر هایی از اتفاقات اسرار آمیز منتشر نمیکردند ولی گاهی آثاری بر روی تجهیزات الکترو مغناطیسی آنها وجود داشت به طور مثال تغییر ناگهانی قطب نما و انحراف کم از مسیر و گاه قطع و وصل شدن راداری با مرکز کنترل و... که میتوان همه این ها را به تغییرات مغناطیسی ربط داد .
در همان بازه زمانی و چند سال پیش هواپیمایی مسافربری از فرانسه عازم برزیل بود که از مثلث برمودا گذشت در همان هنگام برج مراقبت گزارش داد که هواپیمای مذکور با چندین مسافر به مدت 20 دقیقه از دید رادار خارج شد و بعد از گذر زمان دوباره در رادار مشاهده شد . بعد از فرود مسافران و مکالمات خلبانان هیچ چیز غیر عادی مشاهده و گزارش نشده بود ولی تنها مشکل تاخیر در رسیدن به فرودگاه بود .
بعد از بررسی ها و پرسش و پاسخ ها هیچ چیز غیر عادی مشاهده نشد و حتی خود خلبان هم از این که هواپیما در این مدت از دید رادار خارج بود شوکه شد و نمیدانست که چندین دقیقه تاخیر داشته اند.
بعد بررس ساعت مسافران و ساعت هواپیما مشاهده شد با این تاخیر 10 دقیقه زودتر رسیده اند!!! ( از دید مسافران و خدمه) یعنی زمان برای آنها کند و یا تا مدتی متوقف شده بود!!
سخنان فردریش نیچه
دشمنان خود را دوست بدارید ، زیرا بهترین جنبه های شما را به نمایش میگذارند. فردریش نیچه
سياستمدار انسانها را به دو دسته تقسيم ميكند: ابزار و دشمن. يعني فقط يك طبقه را ميشناسند و آن هم دشمن است. فردریش نیچه
بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید . فردریش نیچه
با دیگران بودن آلودگی می آورد. فردریش نیچه
رفاقت هست ،ای کاش دوستی نیز باشد! فردریش نیچه
باید در تضادهای دوگانه شک کرد. از کجا معلوم که این تضادهای دوگانه اصلا وابسته به هم و یکی نباشند؟ در فلسفه معین ارزشی بیشتر از نامعین دارد همان طور که ارزش نمود کمتر از حقیقت است. فردریش نیچه
نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم ، احکام نادرست برای زندگی بشری ضروری است و رد کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی است. فردریش نیچه
حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست خنده دار است زیرا همه چیز طبق خواست قدرت ما است. فردریش نیچه
آنچه برای یک نفر سزاوار است نمی توان گفت برای فرد دیگر هم سزاوار است. به عنوان مثال انکار نفس و افتادگی سزاوار یک فرمانده نیست و برایش فضیلت محسوب نمی شود. حکم یکسان صادر کردن برای همه غیر اخلاقی ست. فردریش نیچه
آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند . فردریش نیچه
فرد خلوت نشین می گوید که واقعیت در کتاب های نیست و فیلسوف آن را پنهان می کند. فرد والا از فهمیده شدن توسط دیگران در هراس است نه از بد فهمیده شدن چون می داند که کسانی که او را بفهمند به سرنوشت او یعنی رنج کشیدن در دنیا دچار خواهند شد. فردریش نیچه
از شادکامی دیوانه گشتن به از ناکامی! فردریش نیچه
همه به چیزی دلبستگی دارند و افراد والاتر به چیزهای والاتر اما افراد فرومایه فکر می کنند که افراد والاتر به چیزی دلبستگی ندارند و ظاهربینی افراد فرومایه از سطحی نگری و ریاکاری آنهاست و برپایه هیچ شناخت اخلاقی نیست. فردریش نیچه
با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا می شود و والا می شود. فردریش نیچه
انسان های آزاده دل شکسته و پر غرور خود را پنهان می کنند. فردریش نیچه
کسانی که در خود احساس حقارت می کنند به دیگران رحم می کنند اما به دلیل غرورشان دم نمی زنند! یعنی درد می کشند و می خواهند با دیگران هم دردی کنند.کسانی که با دیگران همدردی می کنند به دلیل دردمند بودن خودشان است. فردریش نیچه
لذت بیرحمی در دیدن رنج دیگران است اما فردی که بیرحم است این بیرحمی گریبانگیر خودش هم می شود و به ایشان نیز آزار خواهد رسید. فردریش نیچه
کسانی که مردم از آنها به صاحبان اخلاق یاد می کنند اگر ما اشتباهشان را ببینیم از ما به بدی یاد خواهند کرد حتی اگر دوست ما باشند. فردریش نیچه
دروغ باد مارا هر حقیقتی که با آن خنده ای نکرده ایم !فردریش نیچه
اختلاف طبقاتی از ضروریات جامعه است چون عامل اشتیاق به پرورش حالت های والاتر کمیاب تر دورتر و عامل چیرگی بر نفس می شود. فردریش نیچه
هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی و حماقت را پرورش می دهد زیرا روح را با انضباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند. فردریش نیچه
یک دانشمند حتی برای عشق زمینی هم وقت ندارد! او نه رهبر است نه فرمانبردار. او کمال بخش نیست.سرآغاز هم نیست. او فردی بی خویشتن است. فردریش نیچه
کسی که دلش را به بند بکشد جانش را آزاد کرده است. فردریش نیچه
دانستن و از مسئولیت فروگذار نکردن و آن را به دیگران محول نکردن از نشانه های والا بودن است. فردریش نیچه
آنچه والا بودن یک فرد را ثابت می کند کرده های او نیست چون بیخ و بن آنها معلوم نیست و معانی مختلف دارند بلکه ایمان اوست. فردریش نیچه
مرد خواهان حقیقت است اما زن موجودی سحطی نگر می باشد. فردریش نیچه
پاکی نفس جدایی می آورد. فردریش نیچه
انسان نمی تواند از غرایز خود فرار کند ، وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد. فردریش نیچه
نسبت به فرد پایین تر از خود نفرت نداریم بلکه نسبت به فرد برابر با خود یا بهتر از خود. فردریش نیچه
کسی که بخواهد به سمت معرفت برود از خدا فاصله می گیرد. فردریش نیچه
اجحاف نکردن و آسیب نرساندن به دیگران برای رسیدن به برابری اصل بنیادی جامعه است ولی این خواست نفی زندگی ست چون زندگی بهره کشیدن از دیگران است که ناتوان ترند. فردریش نیچه
آدمی به خاطر نیاز به مراقبت و کمک دیگران با آنها ارتباط برقرارمی کند. فردریش نیچه
پیشداوری درباره اخلاق به این معناست که نیت اعمال را منشاء آنها می دانیم. فردریش نیچه
از فلاسفه می خواهم که به دنبال حقیقت نروند چون حقیقت نیاز به پشتیبان ندارد. فردریش نیچه
هیچ پدیده ای اخلاقی نیست بلکه ما آن را اخلاقی تفسیر می کنیم. فردریش نیچه
فیلسوفی که درصدد آفرینش جهان بنابر تصور خویش است می خواهد همه به فلسفه اش ایمان بیاورند و این همان روا داشتن استبداد بر دیگران است. فردریش نیچه
حقیقت مانند دریا است که چون نمک آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد. فردریش نیچه
خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز. فردریش نیچه
خیر نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند. فردریش نیچه
نمی توان از همساز با طبیعت بودن یک اصل اخلاقی برای خود ساخت. زیرا طبیعت بی رحم است و اگر آدمی بخواهد مطابق با طبیعت زندگی کند باید بی رحم باشد . فردریش نیچه
فلسفه همان خواست قدرت است همان خواست علت نخستین. فردریش نیچه
کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد!. فردریش نیچه
استعداد آدمی را می پوشاند و وقتی استعدادش کاهش یافت آنچه هست نمایان می شود. فردریش نیچه
باید بر فریب حواس خود پیروز شویم . فردریش نیچه
تو میتوانی ، زیرا میخواهی ! فردریش نیچه
مرگ خود بهترین دلیل آسمانی انسان بودن است.فردریش نیچه
هخامنشیان و امپراتوری بر کل دنیا
هخامنشیان، در آغاز پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد آورد و سپس گرفتن لیدیه و بابل، پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ از نوادگان (شاه انشان، کوروش یکم، کمبوجیه یکم) را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی میدانند.[۵]
به پادشاهی رسیدن پارسیها و دودمان هخامنشی یکی از رخدادهای برجستهٔ تاریخ باستان است. اینان دولتی ساختند که دنیای باستان را به استثنای دو سوم یونان زیر فرمان خود در آورد. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان میدانند. پذیرش و بردباری دینی از ویژگیهای شاهنشاهی هخامنشی به شمار میرفت.[۶]
شاهنشاهی هخامنشیان به عنوان بزرگترین امپراتوری جهان از نظر گستردگی و جمعیت نام برده شده است. بیش از ۴۹ میلیون نفر از ۱۱۲ میلیون جمعیت جهان آن زمان در این سرزمین زندگی میکردند.[۷] در دوران هخامنشیان سی قوم مختلف تحت لوای این امپراتوری بودند.[۸]
خاویر آلوارز عیلام شناس معتقد است که آثار و نقشبرجستههای موجود نشان میدهد که هخامنشیان هنر خود را در بخش معماری و نقشبرجسته از عیلامیها آموختهاند.[۹]
قلمرو هخامنشیان بسیار گسترده بود به طوری که از دره سند در هند تا رود نیل در مصر و ناحیه بنغازی در لیبی امروز و از رود دانوب در اروپا تا آسیای مرکزی را در بر میگرفت. در این کشور پهناور اقوام بسیاری با آداب و رسوم خاص خود زندگی میکردند و فرهنگ ایالتی و قومی خود را پاس میداشتند. در حقیقت مشخصه مهم این دولت احترام به آزادی فردی و قومی و بزرگراشت نظم و قانون و تشویق هنرها و فرهنگ بومی و همچنین ترویج بازرگانی و هنر بود.[۱۰] کارل شفُلد مینویسد: «تمدن بزرگی مانند تمدن هخامنشی را نمیتوان از روی تأثیراتی که پذیرفته درک کرد. واقع آن است که اهمیت این چنین تمدنی دقیقأ در توانی است که او را به حل و جمع همهٔ این اجزای مختلف در کلیتی واحد قادر ساخته است.»[۱۱]
شاهان هخامنشی در خلال سال و با تغییر فصل کوچ میکردند و معمولاً تمام سال را در یک جا به سر نمیبردند بلکه بر حسب اقتضای آب و هوا هر فصلی را در یکی از پایتختهای خود سر میکردند در فصل زمستان در بابل، دشتستان و شوش اقامت داشتند ودر فصل تابستان به همدان میرفتند که در دامنه کوه الوند بود و هوایی خنک داشت. این سه شهر پایتخت سیاسی و اداری و اقتصادی بودند ولی دو شهر دیگر هم بودند که پایتخت آیینی هخامنشیان به شمار میرفتند یکی پاسارگاد که در آنجا آیین و تشریفات تاجگذاری شاهان هخامنشی برگزار میشد و دیگری پارسه که برای دیگر تشریفات به کار میآمد. این دو شهر زادگاه و پرورشگاه و به اصطلاح گهواره پارسیان به شمار میرفت البته تخت جمشید ازاین دو بیشتر اهمیت داشت به همین دلیل اسکند ر مقدونی آن را عمداً آتش زد تا گهواره و تکیه گاه دولت هخامنشی را از میان ببرد و به ایرانیان بفهماند که دیگر دوره فرمانروایی آنان به سر آمده است
در سال ۵۵۸ پیش از میلاد پادشاهی کوروش بزرگ (کوروش دوم) در انشان (فارس) و خوزستان آغاز شد و پایتخت هخامنشیان به شوش منتقل شد.[۱۳] در سال ۵۲۵ پیش از میلاد سپاه ایران تحت فرماندهی کمبوجیه دوم دومین شاه هخامنشی، سرزمین مصر را کاملاً ضمیمه قلمرو پادشاهی این دودمان کرد.[۱۴] در سال ۴۹۰ پیش از میلاد جنگی به نام ماراتن بین ایران و یونان در محلی به نام ماراتن در یونان کنونی رخ میدهد و ارتش هخامنشی از یونان شکست میخورد. این نبرد نخستین پیروزی یونان بر ایران در خشکی بود.[۱۵] در سال ۳۳۴ پیش از میلاد اسکندر مقدونی به آسیا حمله میکند و سپاه هخامنشیان در تنگه داردانل شکست میخورد.[۱۶] در سال ۳۳۰ پیش از میلاد داریوش سوم کشته شده و هگمتانه فتح میشود، همچنین تخت جمشید به وسیله اسکندر مقدونی ویران شده و حکمرانی هخامنشیان بر ایران پایان میپذیرد.[۱۷] کشور و سرزمین
پارسها مردمانی از اقوام آریایی هستند که نزدیک به سه هزار سال پیش از میلاد مسیح به فلات ایران آمدهاند. پارسیان باستان از قوم آریایی پارس یا پارسواش بودند که در سنگنوشتههای آشوری از سده نهم پیش از زادروز مسیح، نام آنان دیده میشود. پارسها همزمان با مادها به بخشهای باختری ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان جای گرفتند. با ناتوانی دولت ایلام، نفوذ خاندان پارس به خوزستان و بخشهای مرکزی فلات ایران گسترش یافت.
برای نخستین بار در سالنامههای آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۷ پ. م، نام خاندان «پارسوا» در جنوب و جنوب باختری دریاچه ارومیه برده شدهاست. برخی از پژوهشگران مانند راولینسن بر این ایده هستند که مردم پارسواش همان پارسیها بودهاند. تصور میشود خاندانهای پارسی پیش از این که از میان درههای کوههای زاگرس به سوی جنوب و جنوب خاوری ایران بروند، در این سرزمین، ایست کوتاهی نمودند و در حدود ۷۰۰ سال پیش از زادروز در بخش پارسوماش، روی دامنههای کوههای بختیاری در جنوب خاوری شوش در سرزمینی که بخشی از کشور ایلام بود، جای گرفتند. از سنگنوشتههای آشوری چنین بر میآید که در زمان شلمنسر (۷۱۳–۷۲۱ پ. م) تا زمان پادشاهی آسارهادون (۶۶۳ پ. م)، پادشاهان یا فرمانروایان پارسوا، پیرو آشور بودهاند. پس از آن در زمان فرورتیش (۶۳۲–۶۵۵ پ. م) پادشاهی ماد به پارس چیرگی یافت و این دولت را پیرو دولت ماد نمود. سبک و روش حکومت تورج دریایی مورخ و ایرانشناس در دانشگاه کالیفرنیا، علی موسوی مدرس تاریخ در دانشگاه کالیفرنیا و خداداد رضاخانی محقق تاریخ از دانشگاه برلین در کتاب «واکاوی یک شاهنشاهی» با عنوان فرعی «گذر زمان در تاریخنگاری هخامنشیان»، سبک حکومت هخامنشیان را اینگونه ذکر میکنند:
حضور این سلسله پادشاهی بر مناطق تحت حکومت خود، حضوری خفیف و ملایم یا به بیان دیگر حداقلی بود. اول از آنجا که ایرانیهای حاضر در امپراتوری در اقلیت بودند و دریافته بودند که تنها با مدارا میتوانند در مناطق متنوع تحت امرشان توازن ایجاد کنند. روش مداراگرایانه (روامداری) هخامنشیان این بود که هر منطقهای را آزاد میگذاشتند که بر مبنای فرهنگ و ساختار محلی و منطقهای خود اداره شود. شیوه حکمرانی هخامنشیان بر اساس استثمار ملل تحت حاکمیت خود نبوده و از منابع این سرزمینها بهرهبرداری نمیکرد و همچنین نمیخواسته همه فرهنگها را تحت یک «مرکز اجتماعی و فرهنگی و سیاسی» ادغام کنند؛ هرچند یک قدرت مرکزی برای حکمرانی همواره وجود داشت: «در نتیجه، مناطق تحت کنترل هخامنشیان، علیرغم همبستگی با امپراتوری، مستقیماً تحت تأثیر برنامه دولت مرکزی با اثرات دراز مدت قرار نمیگرفت.» ساختار امپراتوری هخامنشی مبتنی بر سلطه سیاسی یک قدرت متمرکز بود که با «بهرهبرداری از اقتصاد پیرامونی، پردازش مرکزی و توزیع منابع اقتصادی» در واقع به شکل نظام جهانی والرشتاینی قابل توضیح است.[۱۸] آنتونیو پانینو، پژوهشگر ایرانشناس دربارهاینکه آیا نظام هخامنشی با توجه به اینکه سرزمینهای وسیعی را شامل میشده، نظامی روادار بوده یا تمامیتخواه، اینگونه پاسخ میدهد:
پانینو از کتاب «سیاست ارسطو» کمک میگیرد تا مسئله رواداری یا تمامیتخواهی هخامنشی را بررسی کند و مینویسد پادشاهی پارسیان، از نوع خودکامگی نبود، میتوان آن را نوعی حکومت استبدادی دانست اما نه به طور کامل چون شاه بنا به قانون، قلمروهای خود را اداره میکرد. با رویکرد ارسطویی، حکومت هخامنشیان، آریستوکراتیک یا حکومت شایسته سالاران بود که افراد در آن به طور مورثی به قدرت میرسیدند. ارسطو تصور میکرد کوروش بزرگ مردمش را آزاد کرد و پادشاهی بود که به دلیل فضیلت شخصی، قدرت را کسب کرده بود. برخی یونانیان معتقد بودند سیستم حکومتی ایران با اینکه مردم را از ورود به قدرت بازمیداشت، اما به نفع عامه مردم و همگام با قانون بود. اما به نظر پانینو، رواداری در سلسله هخامنشی، از نوع انسانگرایی یا اومانیسم نوع غربی نبود، بلکه «رواداری پارسیان، ابزار هوشمند قدرت و حکومتداری بود، که به وسیله آن، تعداد معدودی از پارسیان بر عده کثیری نظارت و کنترل داشتند، عده کثیری از مردم که دارای فرهنگ، زبان، دین، و آداب متفاوت بودند.» این نوع رواداری را باید به حکومتداری خردمندانه تعبیر کرد. در این نوع رواداری، برخی آزادیها، حقوق و امتیازات به حکومتداران محلی و دشمنان شکست خورده اعطا میشد.[۱۹] مردم و خاندانها
هرودوت میگوید: پارسها به شش خاندان شهری و دهنشین و چهار خاندان چادرنشین بخش شدهاند. شش خاندان نخست عبارتاند از: پاسارگادیان، مارافیان، ماسپیان، پانتیالیان، دروسیان و گرمانیان. چهار خاندان دومی عبارتاند از: داییها، مردها، دروپیکها و ساگارتیها. از خاندانهای نامبرده، سه خاندان نخست بر خاندانهای دیگر، برتری داشتهاند و دیگران پیرو آنها بودهاند و پاسارگادها از همه برترند.[۲۰]
بر اساس بنمایههای یونانی در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاه کنونی) مادیهای ساگارتی میزیستهاند که گونهٔ بابلی - یونانی شده نام خود یعنی زاگرس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان باختر فلات ایران دادهاند. نام همین خاندان است که در پیوند خاندانهای پارس نیز باشنده (موجود) است و خط پیوند خونی خاندانهای ماد و پارس از سرچشمهٔ همین خاندان ساگارتیها (زاکروتی، ساگرتی) است. خاندان پارس پیش از حرکت به سوی جنوب، دورانی دراز را در سرزمینهای ماد میزیستند و بعدها با ناتوانی دولت ایلام، نفوذ خاندانهای پارس به خوزستان و بخشهای مرکزی فلات ایران گسترش یافت و رو به جنوب رفتهاند.
بر اساس نوشتههای هرودوت، هخامنشیان از خاندان پاسارگادیان بودهاند که در پارس جای داشتهاند و سر دودمان آنها هخامنش از فرزندان پرسئوس بودهاست.[۲۱] پس از نابودی دولت ایلامیان به دست آشور بنی پال، چون سرزمین ایلام ناتوان شده بود، پارسیها از دشمنیهای آشوریها و مادیها استفاده کرده و انزان یا انشان را گرفتند.
این رخداد تاریخی در زمان چیشپش دوم شاه انشان پارس کیمن روی دادهاست. با توجه به بیانیه کوروش بزرگ در بابل، میبینیم او نسب خود را به شاه انشان پارس کیمن میرساند و او را شاه انزان میخواند.
پس از مرگ چیشپش (شاه انشان پارس)، کشورش میان دو پسرش «آریارمنه»، پادشاه پارس و کوروش که بعدها عنوان پادشاه پارسوماش، به او داده شد، بخش گردید. چون در آن زمان کشور ماد در اوج پیشرفت بود و هووخشتره در آن فرمانروایی میکرد، دو کشور کوچک تازه، ناچار زیر فرمان پیروز نینوا بودند. کمبوجیه فرزند کوروش یکم، دو کشور نامبرده را زیر فرمانروایی یگانهای در آورد و پایتخت خود را از انزان به پاسارگاد منتقل کرد. کوروش بزرگترین پادشاه هخامنشی است.
شاهنشاهان هخامنشی نوشتار(های) وابسته: گاهشمار هخامنشیان
مهمترین سنگنوشته هخامنشی از دید تاریخی و نیز بلندترین آنها، سنگنبشته بیستون بر دیواره کوه بیستون است. سنگنوشته بیستون بسیاری از رویدادها و کارهای داریوش یکم را در نخستین سالهای فرمانرواییاش که سختترین سالهای پادشاهی وی نیز بود، به گونهای دقیق بازگو میکند. این سنگنوشته عناصر تاریخی کافی برای بازسازی تاریخ هخامنشیان را داراست؛ و از آن میتوان استفادههای زیادی کرد. تاریخ ایران دوران باستان نیا-ایلامی ۳۲۰۰–۲۷۰۰ پ.م. عیلام ۲۷۰۰–۵۳۹ پ.م. منائیان ۸۵۰–۶۱۶ پ.م. شاهنشاهی ماد ۶۷۸–۵۵۰ پ.م. (سکاها ۶۵۲–۶۲۵ پ.م.) هخامنشیان ۵۵۰–۳۳۰ پ.م. سلوکیان ۳۱۲–۶۳ پ.م. اشکانیان ۲۴۷ پ.م.–۲۲۴ پس از میلاد ساسانیان ۲۲۴–۶۵۱ سدههای میانه خلفای ثلاثه ۶۵۱–۶۵۶ امامان معصوم ۶۵۶–۶۶۱ امویان ۶۶۱–۷۵۰ خلافت عباسیان ۷۵۰–۱۲۵۸ زیاریان ۹۲۸–۱۰۴۳ صفاریان ۸۶۷–۱۰۰۲ آل بویه ۹۳۴–۱۰۵۵ سامانیان ۸۷۵–۹۹۹ غزنویان ۹۶۳–۱۱۸۶ سلجوقیان ۱۰۳۷–۱۱۹۴ خوارزمشاهیان ۱۰۷۷–۱۲۳۱ ایلخانان ۱۲۵۶–۱۳۳۵ چوپانیان ۱۳۳۵–۱۳۵۷ مظفریان ۱۳۳۵–۱۳۹۳ جلایریان ۱۳۳۶–۱۴۳۲ سربداران ۱۳۳۷–۱۳۷۶ تیموریان ۱۳۷۰–۱۴۰۵ قراقویونلو ۱۴۰۶–۱۴۶۸ تیموریان ۱۴۰۵–۱۵۰۷ آققویونلو ۱۴۶۸–۱۵۰۸ معاصر اولیه صفویان ۱۵۰۱–۱۷۳۶ افشاریان ۱۷۳۶–۱۷۵۰ زندیان ۱۷۵۰–۱۷۹۴ افشاریان ۱۷۵۰–۱۷۹۶ قاجاریان ۱۷۹۶–۱۹۲۵ معاصر خاندان پهلوی ۱۹۲۵–۱۹۷۹ دولت موقت ایران ۱۹۷۹–۱۹۸۰ جمهوری اسلامی ۱۹۸۰–امروز نوشتارهای مرتبط [نمایش] این جعبه: نمایش بحث ویرایش سرستون گاو دوسر کاخ آپادانا شوش، کاخ داریوش بزرگ
به درستی که با باشندگی (وجود) فراوانی بنمایههای میانرودانی، مصری، یونانی و لاتین نمیتوان با تکیه بر آنها تبارشناسی درستی از خاندان هخامنشی، از هخامنش تا داریوش را به دست آورد. برای همین نوشتار سنگنوشته بیستون زمان مناسبی را در اختیار تاریخنگار میگذارد که در آن شاه شاهان، نوشته بلند خود را با تأیید دوبارهٔ خویشاوندیش با خاندان شاهنشاهی پارسیان آغاز میکند و به آرامی پیشینیان خود را نام میبرد: ویشتاسپ، آرشام، آریارمنه، چیشپش و هخامنش. این تبارشناسی به شوندهای (دلایل) گوناگون زمانهای درازی نادرست دانسته شده بود. زیرا در این سیاهه (فهرست) نام دو نفر از شاهان هخامنشی که پیش از داریوش فرمانروایی میکردند، یعنی کوروش بزرگ و کمبوجیه یکم به چشم نمیخورد.
همین جریان موجب شدهاست که مفسران سنگنوشته نسبت به نوشتارهای سنگنوشته داریوش با شک و دو دلی نگاه کنند و او را غاصب پادشاهی هخامنشیان بدانند که با نوشتن این سنگنوشته تلاش داشتهاست برای مشروعیت بخشیدن به پادشاهی خود از نگاه آیندگان، تبارنامهی خود را دستکاری کند.
بر اساس نوشتههای هرودوت، گلنوشتهٔ نبونید، پادشاه بابل، بیانیهٔ کورش بزرگ (استوانه کورش)، کتیبه بیستون داریوش یکم، و سنگنوشتههای اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی، ترتیب شاهان این دودمان تا داریوش یکم، چنین بودهاست: (لازم به گفتن است درستی این جدول از هخامنش تا کوروش بزرگ و نیز در شاخه فرعی جای تردید است). هخامنش ۱ چیشپش یکم ۲ کمبوجیه یکم ۳ کورش یکم ۴ کمبوجیه یکم شاخه اصلی: ۵ کوروش بزرگ (دوم) ۶ کمبوجیه دوم (فاتح مصر) ۷بردیا ۸ کوروش سوم ۹ کمبوجیه سوم شاخه فرعی: آریارمن (فرزند هخامنش) آرشام ویشتاسپ داریوش بزرگ (یکم)
با بررسی کلی همهٔ بنمایهها میتوان به این گونه نتیجه گرفت. در یکچهارم نخست سده ششم پ. م، چیشپش، پسر هخامنش فرمانروایی پارس را به پسر بزرگترش آریارامنه داد، در حالی که پسر کوچکترش، کوروش یکم به فرمانروایی انشان گماشته شد. پس از مرگ آریارامنه، پسر وی آرشام جایگزین وی شد ولی پس از کوروش یکم، پسرش کمبوجیه یکم و پس از او نیز پسر وی کوروش دوم جانشین او شد. این رویدادها در میانهٔ سده ششم پیش از زادروز به رخ داد.
در این دوران، کوروش بزرگ توانست مادها را به پیروی خود در آورد و به افتخار و ثروت دست یابد. چندی پس، کوروش بزرگ بخشهای بزرگی از سرزمینهای خاورمیانه را به تصرف خود در آورد. پس از او نیز کمبوجیه راه پیروزیهای پدرش را ادامه داد و بر گستره شاهنشاهی هخامنشی افزود.
پس از مرگ کمبوجیه تاج شاهنشاهی به داریوش از شاخه فرعی هخامنشی میرسد. آنچه به دیده راستین میرسد، این است که داریوش در زمان زندگی پدر و پدربزرگش (آرشام پدربزرگش یا پسرش ویشتاسب، پدر داریوش)، و با همرایی آنها، پادشاهی را به دست گرفت. چرا که در زمان ساخت کاخ داریوش در شوش در آغاز فرمانروایی وی، بر اساس آگاهیهای گلنوشتههای یافته از پی ساختمانها، این دو زنده بودند. کوروش بزرگ کمبوجیه بردیای دروغین (گوماته مغ) داریوش بزرگ (۵۲۲ تا ۴۸۶ پیش از میلاد) - ۳۶ سال حکومت خشایارشا (۴۸۶ تا ۴۶۶ پیش از میلاد) - ۲۰ سال حکومت اردشیر یکم (۴۶۶ تا ۴۲۳ پیش از میلاد) - ۴۳ سال حکومت خشایارشای دوم چهل و پنج روز حکومت سغدیانوس ۶ ماه حکومت داریوش دوم (۴۲۳ تا ۴۰۳ پیش از میلاد) - ۲۰ سال حکومت اردشیر دوم (۴۰۳ تا ۳۵۹ پیش از میلاد) - ۴۴ سال حکومت اردشیر سوم (۳۵۹ تا ۳۳۸ پیش از میلاد) - ۲۱ سال حکومت ارشک (شاه هخامنشی) (آرسس) (۳۳۸ تا ۳۳۶ پیش از میلاد) - ۲ سال حکومت داریوش سوم (۳۳۶ تا ۳۳۰ پیش از میلاد) - ۶ سال حکومت پادشاهی کورش بزرگ درفش هخامنشیان در زمان کوروش بزرگ
با برآمدن پسر کمبوجیه، کوروش بزرگ، که به حق بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی دانسته میشود، تحول شگرفی رخ داد. وی در مدت تقریبأ بیست سال در طی لشکرکشیهایی ماد، لودیا و بابل، یعنی پادشاهیهای پرآوازهٔ آن روز جهان و سرزمینهای خاور پارس را فرمانبردار خویش ساخت و گسترهٔ جغرافیایی بزرگی تقریبأ به اندازهٔ خاورمیانهٔ امروزین را، از ترکیه و سواحل مدیترانه تا مرزهای هند و از استپهای روسیه تا اقیانوس هند، زیر سیطرهٔ خود درآورد.[۲۲]
هرودوت و کتزیاس، افسانههای باورنکردنی دربارهٔ زادن و پرورش کورش بزرگ (۵۲۹–۵۹۹ پ. م) بازگو کردهاند. اما آنچه از دیدگاه تاریخی پذیرفتنی است، این است که کورش پسر فرمانروای انشان، کمبوجیه اول و مادر او ماندانا، دختر ایشتوویگو پادشاه ماد میباشد.
در سال ۵۵۳ پ. م. کوروش بزرگ، همهٔ پارسها را علیه ماد برانگیخت. در جنگ بین لشکریان کوروش و ماد، چندی از سپاهیان ماد به کورش پیوستند و در نتیجه سپاه ماد شکست خورد.[۲۳] پس از شکست مادها، کورش در پاسارگاد شاهنشاهی پارس را پایهگذاری کرد، پادشاهی او از ۵۲۹–۵۵۹ پ. م. است.
کورش بزرگ که پادشاهی ماد را به دست آورد و برخی از استانها را به وسیله نیروی نظامی پیرو خود ساخت، همان سیاست کشورگشایی را که هووخشتره آغاز نموده بود، ادامه داد.
کورش بزرگ دارای دو هدف مهم بود: در باختر تصرف آسیای صغیر و ساحل دریای مدیترانه و همهٔ جادههای بزرگی که از ایران میگذشتند و به بندرهای آن میرسیدند و از سوی خاور، تأمین امنیت.
در روز ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پ. م. کورش بزرگ پادشاه ایران، بابل را شکست داد و آن سرزمین را تصرف کرد و برای نخستین بار در تاریخ جهان فرمان داد که هر کس در باورهای دینی خود و انجام آیین دینی خویش آزاد است، و بدینسان کورش بزرگ قانون سازگاری بین دینها و باورها را پایهگذاری کرد و منشور حقوق بشر را بنیان نهاد. کورش به یهودیان دربند در بابل، امکان داد به سرزمین یهودیه باز گردند که شماری از آنان به ایران کوچ کردند.[۲۴] گسترش کشور و سرزمین
پس از آنکه تهاجم کیمیریهای آناتولی، گردیوم پایتخت فریگیه را در سال ۶۷۶ پ. م ویران ساخت، لیدیه مهمترین پادشاهی منطقه بود. سارد، پایتخت لیدیه، در حدود هفتاد کیلومتری کرانهٔ غربی ترکیه کنونی قرار داشته است. کرزوس افسانهای بر لیدیه فرمان میراند و به سبب داشتن طلا و دادن هدیههای سخاوتمندانه به کاهنهٔ عبادتگاه دلفی مشهور شده بود. کرزوس پس از شنیدن پاسخ دو پهلوی دلفی که: «کرزوس پس از گذشتن از رود هالیس یک امپراتوری بزرگ را نابود خواهد کرد.» تشجیع شد که به ایرانیان حمله برد.[۲۵]
عمومأ، آغاز جنگ ایران ولیدیه را در سال ۵۴۷ پ. م دانستهاند. در جنگی که بین کورش بزرگ و کرزوس پادشاه لیدیه در گرفت، کورش در «کاپادوکیه» به کرزوس پیشنهاد کرد که پیرو پارس شود. کرزوس این پیشنهاد را نپذیرفت و جنگ بینشان آغاز گردید. سرانجام جنگ سختی در «پتریوم» پایتخت هیتیها روی داد، در این نبرد نظم اسبان لیدیایی بر اثر بوی شترهای ایرانیان از هم گسیخت. کرزوس به سمت سارد فرار کرد و در آنجا بست نشست. کورش شهر را دوره کرد و کرزوس را دستگیر نمود. لیدیه گرفته شد و به عنوان یکی از استانهای ایران به شمار آمد. هر چند باستانشناسان پس از هجده حفاری نتوانستند به ارگ کرزوس دست پیدا کنند، اما لایههای سوخته و پیکانهای مانده از حملهٔ ایرانیان را یافتند.[۲۶] کرزوس از این پس مشاور بزرگ هخامنشیان شد. پس از گرفتن لیدی، کورش متوجه شهرهای یونانی شد و از آنها نیز، تسلیم بی اما و اگر را خواست که یونانیان نپذیرفتند. در نتیجه شهرهای یونانی یکی پس از دیگری گرفته شدند. رفتار کوروش با شکستخوردگان در مردم آسیای صغیر اثر گذاشت.[۲۷] کورش، گرفتن آسیای صغیر را به پایان رساند و سپس متوجه مرزهای خاوری شد. زرنگ، رخج، مرو و بلخ، یکی پس از دیگری در زمره استانهای تازه درآمدند. کورش از جیحون گذر کرد و به سیحون که مرز شمال خاوری کشور بود، رسید و در آنجا شهرهایی سختبنیاد، برای جلوگیری از یورشهای مردم آسیای مرکزی ساخت. کورش در بازگشت از مرزهای خاوری، عملیاتی در درازای مرزهای باختری انجام داد. ناتوانی بابل، به واسطه بیکفایتی نبونید، پادشاه بابل و فشارهای مالیاتی، کورش را متوجه آنجا کرد. بابل بدون جنگ شکست خورد و پادشاه آن دستگیر شد. کورش در همان نخستین سال پادشاهی خود بر بابل، فرمانی بر اساس آزادی یهودیان از بند و بازگشت به کشور و دوبارهسازی پرستشگاه خود در بیتالمقدس پخش کرد. او دیگر بردگان را هم آزاد کرد، و به گونهای بردهداری را از میان برداشت.
نام سرزمینهای وابسته، در سنگنوشتهای در آرامگاه داریوش که در نقش رستم میباشد، به تفصیل این گونه آمدهاست: ماد، خووج (خوزستان)، پرثوه (پارت)، هریوا (هرات)، باختر، سغد، خوارزم، زرنگ، آراخوزیا (رخج، افغانستان جنوبی تا قندهار)، ثتهگوش (پنجاب)، گنداره (گندهارا) (کابل، پیشاور)، هندوش (سند)، سکاهوم ورکه (سکاهای فرای جیحون)، سگاتیگره خود (سکاهای تیزخود، فرای سیحون)، بابل، آشور، عربستان، مودرایه (مصر)، ارمینه (ارمن)، کتهپهتوک (کاپادوکیه، بخش خاوری آسیای صغیر)، سپرد (سارد، لیدیه در باختر آسیای صغیر)، یئونه (ایونیا، یونانیان آسیای صغیر)، سکایه تردریا (سکاهای آن سوی دریا: کریمه، دانوب)، سکودر (مقدونیه)، یئونهتکبرا (یونانیان سپردار: تراکیه، تراس)، پوتیه (سومالی)، کوشیا (کوش، حبشه)، مکیه (طرابلس باختر، برقه)، کرخا (کارتاژ، قرطاجنه یا کاریه در آسیای صغیر). مرگ کورش بزرگ
در اثر یورش ماساژتها که یک ایل ایرانیتبار و نیمهبیابانگرد و تیرهای از سکاهای آن سوی رودخانه سیردریا بودند، به شهرهای شمال شرقی ایران، مرزهای شمال خاوری شاهنشاهی ایران مورد تهدید قرار گرفت. کورش بزرگ، کمبوجیه را به عنوان شاه بابل برگزید و به جنگ رفت و در آغاز پیروزیهایی به دست آورد. تاریخنویسان یونانی در داستانهای خود مدعی شدهاند که ملکه ایرانیتبار ماساژتها، تهمرییش[۲۸] او را به درون سرزمین خود کشاند و کورش در نبردی سخت، شکست خورد و زخم برداشت و بعد از سه روز درگذشت و اینکه پیکر وی را به پاسارگاد آوردند و به خاک سپردند. پس از مرگ کوروش بزرگ، فرزند بزرگتر او کمبوجیه به شاهنشاهی رسید. امپراطوری بزرگ هخامنشیان که بنیانگذار آن کوروش بزرگ از نواده شاه انشان کیمن-کوروش یکم-کمبوجیه یکم بود در سازمان جهانی یونسکو به بزرگترین و اولین امپراطوری جهان طبق اسناد به ثبت رسیده است. البته گزنفون در کتاب خود مرگ کورش را طبیعی آن هم در پاسارگاد بیان میکند، همچنین تاریخ در مورد حجم این شورش اطلاعاتی به ما نمیدهد در ضمن باید توجه داشت که کورش در این زمان در سن بالایی قرار داشته و نیازی نبوده که پادشاه بزرگی چون کورش خود به میدان جنگ برود همانطور که در ۱۰ سال پایانی امپراطوری خود در هیچ جنگی حضور نداشته پس میتوان این احتمال را در نظر گرفت که کورش سرکوبی این شورش را به یکی از سرداران خود سپرده باشد و خود به میدان جنگ نرفته باشد.[۲۹] پادشاهی کمبوجیه تمدنهای باستانی آسیای غربی میانرودان، سومر، اکد، آشور، بابل حتیان، هیتیها، لیدیه ایلام، اورارتو، منائیان، ماد، هخامنشی امپراتوریها / شهرها سومر: اوروک – اور – اریدو کیش – لاگاش – نیپور – اکد بابل – ایسین – اموری - کلدانی آشور: آسور، نینوا، نوزی، نمرود ایلامیان – شوش هوریها – میتانی کاسیها – اورارتو گاهشماری شاهان سومر شاهان ایلام شاهان آشور شاهان بابل شاهان ماد شاهان هخامنشی زبان خط میخی آرامی – هوری سومری – اکدی زبان مادی ایلامی اساطیر میانرودان انوما الیش گیل گمش – مردوخ نیبیرو
جانشین کوروش بزرگ پسرش کمبوجیه بود. اگر چه کمبوجیه فرمانروایی را در سال ۵۳۰ پ. م آغاز کرد که سال نشستن او بر تخت بود، نخستین سال رسمی شاهی او مطابق با نظام تاریخگذاری ویژهٔ ایرانیان در بهار سال ۵۲۹ پ. م آغاز شد. بزرگترین دستاورد هشت سال سلطنت او فتح مصر در سال ۵۲۵ پ. م بود.[۳۰]
بر اساس یکی از داستانها، کمبوجیه، هنگامی که قصد لشکرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور کشتن برادرش بردیا را داد. در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که به بردیا مانند بود، خود را به جای بردیا گذاشته و پادشاه خواند. بر اساس یکی دیگر از داستانها، گئومات مغ با آگاهی از این که بردیا کیست، وی را کشته و سپس چون هممانند بردیا بود، به تخت پادشاهی نشست. کتیبه سه زبانی خشایارشاه بر جرز غربی ایوان جنوبی کاخ تچر
چگونگی مرگ کمبوجیه هنوز هم مبهم و رازآمیز است. تنها این را میدانیم که او در تابستان سال ۵۲۲ پ. م، در فاصلهٔ ژوئیه و اوت، درگذشته است. اما دربارهٔ مرگش گزارشهای متفاوتی وجود دارد. بنا به کتیبهٔ داریوش اول، کمبوجیه «به مرگ خویش مرده است». این خود عبارتی گنگ و سؤال برانگیز است و روشن نیست که او به مرگ طبیعی درگذشته یا آنکه خود خویشتن را از پای درآورده است. بنا به نوشتههای هرودوت و کتزیاس او به طور تصادفی بر ران خود زخمی وارد آورد و از آن زخم مرد.[۳۱]
کمبوجیه در بازگشت از مصر مرد؛ ولی برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه خویشاوندان میدانند اما روشن است که وی در راه بازگشت از مصر مردهاست ولی شوند (دلیل) آن تا کنون ناگفته به جای ماندهاست. پس از مرگ کمبوجیه کسی وارث پادشاهی هخامنشیان نبود.
بر اساس گفتهای کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استانهای خاوری شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش میترسید، دستور کشتن بردیا را داد. مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ پ. م. شخصی به نام گوماته مغ خود را به دروغ بردیا و شاه ایران نامید. چون مردم بردیا دوست داشتند و به پادشاهی او راضی بودند و از سویی هیچکس از راز کشتن بردیا آگاه نبود، دل از پادشاهی کمبوجیه برداشتند و پادشاهی بردیا (گئوماتا) را با جان و دل پذیره شدند و این همان خبرهایی بود که در سوریه به گوش کمبوجیه رسید و سبب خودکشی او شد. برخی از تاریخنگاران نیز، کشته شدن بردیا را کار گئومات میدانند.
در نوشتارهای تاریخی از وی به عنوان بردیای دروغین یاد شدهاست. در کتیبه بیستون نزدیک کرمانشاه، گوماتهی مغ زیر پای داریوش بزرگ نشان داده شدهاست. داریوش شاه که از سوی کورش بزرگ به فرمانداری مصر برگزیده شده بود، پس از دریافتن این رخداد به ایران میآید و بردیای دروغین را از پای درآورده، به تخت مینشیند.
کارهای گوماته مغ سبب سؤظن درباریان هخامنشی شد که سرکردهٔ آنان داریوش، پسر ویشتاسب هخامنشی بود. هفت تن از بزرگان ایران که داریوش بزرگ نیز در شمار آنان بود، توسط یکی از زنان حرمسرای گئوماتا که دختر یکی از هفت سردار بزرگ ایران و موفق به دیدن گوشهای بریده او شده بود، پرده از کارش برکشیدند و روزی به کاخ شاهی رفتند و نقاب از چهرهاش برگرفتند و با این خیانت بزرگ، او، برادرش و دوستان او را که به دربار راه یافته بودند، نابود کردند و به فرمانروایی هفتماهه او پایان بخشیدند. پادشاهی داریوش بزرگ سنگنبشته بیستون در کرمانشاه مهمترین متن تاریخی در دوران هخامنشیان کتیبه داریوش بزرگ در کاخ آپادانای شوش کتیبه سه زبانه خشایارشا در ترکیه
داریوش بزرگ (داریوش یکم) (۵۴۹–۴۸۶ پ. م) سومین پادشاه هخامنشی (پادشاهی از ۵۲۱ تا ۴۸۶ پ. م). فرزند ویشتاسپ (گشتاسپ) بود. ویشتاسپ، فرزند آرشام و آرشام پسر آریارمنا بود.
ویشتاسپ پدر او در زمان کورش، ساتراپ (استاندار) پارس بود. داریوش در آغاز پادشاهی با دردسرهای بسیاری روبرو شد. دوری کمبوجیه از ایران چهار سال به درازا کشیده بود. گئومات مغ هفت ماه خود را به عنوان بردیا، برادر کمبوجیه بر تخت نشانده و بینظمی و هرج و مرج را در کشور گسترش داده بود. در بخشهای دیگر کشور هم کسان دیگر به دعوی این که از دودمان شاهان پیشین هستند، پرچم استقلال برافراشته بودند. گفتاری که از زبان داریوش در کتیبه بیستون از این رویدادها آمده، جالب است و سرانجام همه به کام او پایان یافت. داریوش این پیروزیها را در همه جا نتیجهٔ خواست اهورامزدا میداند، میگوید:
«هرچه کردم به هر گونه، به خواست اهورامزدا بود. از زمانی که شاه شدم، نوزده جنگ کردم. به خواست اهورامزدا لشکرشان را درهم شکستم و ۹ شاه را گرفتم... سرزمینهایی که شوریدند، دروغ آنها را شوراند. زیرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا این کسان را به دست من داد و با آنها چنانکه میخواستم، رفتار کردم. ای آن که پس از این شاه خواهی بود، با تمام نیرو از دروغ بپرهیز. اگر اندیشه کنی: چه کنم تا کشور من سالم بماند، دروغگو را نابود کن...».
پزشکی به نام دموک دس که در دستگاه اریتس بود و دربند به زندان داریوش افتاده بود، هنگامی که زخم پستان آتوسا دختر کورش و زن داریوش را درمان میکرد، او را واداشت که داریوش را به لشکرکشی به سرزمین یونان ترغیب کند. باید خاطرنشان ساخت که این پزشک، یونانی بود و داریوش او را از بازگشت به کشورش محروم کرده بود. دموکدس به ملکه گفته بود که خود او را بهعنوان راهنمای گرفتن یونان به داریوش بشناساند و بگوید که شاه با داشتن چنین راهنمایی، به خوبی میتواند بر یونان چیره شود. این پزشک یونانی خود را به همراه گروهی از پارسیان به یونان رساند و در آن جا به خلاف خواستهٔ داریوش، در شهر کرتن که میهن راستین او بود، ماند و دیگر به ایران نیامد و گروه پارسی که برای آشنا شدن با روزگار یونان و فراهم کردن زمینهٔ گرفتن آن دیار رفته بود، بینتیجه به میهن بازگشت.
داریوش پس از فرو نشاندن شورشهای درونی و سرکوبی شورشیان، دستگاههای کشوری و دیوانی منظمی درست کرد که براساس آن همهٔ کشورها و استانهای پیرو شاهنشاهی او بتوانند با یکدیگر و با مرکز شاهنشاهی مربوط و از دیدگاه سازمان اداری هماهنگ باشند.
لشکرکشی داریوش به اروپا: در زمانهای گوناگون تاریخی ایلهای آریایی سکاها در بخشهای گوناگون سرزمین پهناوری که از ترکستان تا کنارهٔ دانوب، در مرکز اروپا امتداد داشت، جای گرفته بودند. به طور کلی از دید شهرنشینی در پایهٔ پایینی بودهاند.
هرودت در گفتار یورش داریوش به سکاییه نوشتهاست که سکاها از جنگ با او دوری کردند و به درون سرزمین خود پس کشیدند و چون بیابان پهناوری در پیش پای آنها بود، آن قدر داریوش را بهدنبال خود کشیدند که او از ترس پایان خوراک بر آن شد به ایران برگردد. اما با اینکه در این یورش، پیروزی شاهانهای به دست نیاورد، سکاها را برای همیشه از یورش به ایران و ایجاد دردسر برای مردم شمال این آب و خاک منصرف ساخت.
گرفتن هند: داریوش متوجه پنجاب و سند شد. در سال ۵۱۲ پ. م. ایرانیان از رود سند گذشتند و بخشی از سرزمین هند را گرفتند. داریوش فرمان داد تا کشتیهایی بسازند و از راه دریای عمان به پنجاب و سند بروند. این دو سرزمین زرخیز و پرثروت برای ایران آن روز بسیار مهم بود. این چیرگی پارسیان در تاریخ هند، آغاز دوران تازهای گردید و سرنوشت هند را دگرگون ساخت.
داریوش جانشین خود را برگزید و هنگامی که آخرین زمینه چینیهای خود را برای جنگ مصر و یونان میدید پس از ۳۶ سال پادشاهی درگذشت. این رویداد در سال ۴۸۶ پ. م. بودهاست. آرامگاه داریوش یکم در چهار هزار و پانصد متری پارسه، در نقش رستم است.
در زمان او مرزهای سرزمینهای شاهنشاهی ایران از یک سو به چین و از سوی دیگر به درون اروپا و آفریقا میرسید. وضع اجتماعی و اقتصادی در دوره هخامنشی
اقتصاد هخامنشیان با توجه به موقعیت جغرافیایی آنها و کمبود آب در ایران بیشتر بر پایهٔ اقتصاد تجاری بود. سرزمین هخامنشیان به عنوان واسطه کالاهای ترانزیتی بین سه قارهٔ آسیا، اروپا و آفریقا عمل مینمود و از این راه درآمد سرشاری نصیب شاهنشاهان هخامنشی میشد. در دورهٔ هخامنشیان تجارت اهمیت به سزایی دشت. جنبهٔ محلی تجارت عبارت بود از مبادلهٔ کالا بین مردم ده نشین و کوچ نشین. ضمنأ بین ایالات مترقی حکومت و کشورهای همسایه نیز تجارت اشیای زینتی و همچنین منسوجات و بعضی از فراوردههای کشاورزی، از قبیل غلات و خرما رواج داشت. این تجارت در شاهراههای بزرگی که در جهات متفاوت کشور با یکدیگر تقاطع داشتند انجام میشد.[۳۲]
در عهد هخامنشی نخستین قدمها در تنظیم اقتصاد ملی برداشته شد. دولت مالیاتی وضع کرد که از املاک، مزارع، باغها، احشام و معادن گرفته میشد. نوعی مالیات متعلق به زمین وجود داشت که کاملأ شبیه مالیات بر مصنوعات صنعتی بود. عوارضی بر رصیفهای بنادر وضع کرده بودند. مالیاتی که توسط عمال جمعآوری میشد، در صندوق ایالات گرد میآمد و سپس به خزانه ارسال میشد. از زمان ایجاد شاهنشاهی هخامنشی، جهان در عصر اقتصادی مساعدی قدم گذاشته بود. روابط تجارتی بین نواحی که سابقاً وجود نداشته – مثلاً بین بابل و یونان- ایجاد شد و توسعه یافت. بر اثر احتیاج به محصول، نرخ منافع (بهره)، مانند بهای جنس افزوده شد، به استثنای اجناسی که حمل آنها مشکل بود مانند گاو، به عکس بهای زمین در ایران و یونان پائین آمد.[۳۳]
در زمینه مناسبات ارضی اسناد موجود نشان میدهند که نظام مالیاتی براساس مسّاحی دقیق زمینها تعیین میشد و به نسبت پر آبی و کم آبی منطقه و حاصلخیزی زمین، تغییر میکرد. چنانکه متذکر شدیم، آبیاری مصنوعی چه به وسیله ایجاد قناتها یا بستن آببندها- و به اصطلاح امروز سدها- در بالا بردن سطح درآمد کشاورزان به ویژه دولت اهمیت داشت. مالکان زمینها، اگر صاحبان قناتها نبودند میتوانستند با دادن آببها از آن استفاده کنند و در مواقع کم بارانی و پائین رفتن سفرهٔ آبهای زیرزمینی و در نتیجه کم شدن آب قناتها و حتی خشک شدن موقتی آنها، از میزان مالیات زمین کاسته میشد. در سراسر متصرفات آسیایی هخامنشیان سد و قنات دو عامل عمده کشاورزی بود که اولی، یعنی سدها را، جز در مناطق کنار رودخانههای کوچک محلی، دولت میساخت و در اختیار داشت و احتمال دارد که در دوره مورد بحث ما کمکهایی نیز به کشاورزان در جهت ایجاد قنوات و آببندهای محلی صورت میگرفت.
در همه ممالک به کارهای عامالمنفعه- که استعداد تولیدی را افزون میکرد- اقدام نمودند. حفر قنوات زیرزمینی، که در ایران و بعضی نواحی کم آب دارای اهمیت اساسی است، کاری است که در زمان شاهان هخامنشی تحقق یافت. باید قبول کرد که در آن زمان، در شاهنشاهی هخامنشی به خشک کردن باتلاقها میپرداختند، زیرا یونانیان این کار را در همان عصر انجام میدادند. کشاورزی توسعه یافت، و بر اثر جنگها، خارجیان نباتات سودمند و ایران را شناختند و در کشور خود کاشتند. در درجه اول آنها اسپست قرار داشت که به وفور در درههای ماد به عمل میآمد، و خوراک عالی اسبان به شمار میرفت. جنگهای مادی آن را برای تغذیه سواره نظام پارس به یونان برد، و مردم آن کشور کاشت آنرا اقتباس کردند. در نتیجه همان جنگها خروس، کبوتر سفید و طاوس- که بومی آسیا هستند- به اروپا حمل شدند.[۳۴]
کورش در دوران زمامداری خود، از سیاست اقتصادی و اجتماعی عاقلانهای که کمابیش بر اساس خواستههای کشورهای وابسته بود، پیروی میکرد او تمامی زمینهای قابل کشت را دقیقأ مساحی نمود و در اختیار مردمان تهیدست قرار داد، حفر قنوات زیرزمینی نیز از دیگر اقدامات اساسی او و جانشینانش بود.[۳۵] از این سخن او که میگوید: «رفتار پادشاه با رفتار شبان تفاوت ندارد، چنانکه شبان نمیتواند از گلهاش بیش از آنچه به آنها خدمت میکند، بردارد. همچنان پادشاه از شهرها و مردم همانقدر میتواند استفاده کند که آنها را خوشبخت میدارد.» و نیز از رفتار و سیاست همگانی او، به خوبی پیداست که وی تحکیم و تثبیت پادشاهی خود را در تأمین خوشبختی مردم میدانست و کمتر به دنبال زراندوزی و تحمیل مالیات بر کشورهای وابستهٔ خود بود. او در دوران کشورگشایی نه تنها از کشتن و کشتارهای وحشتناک خودداری کرد بلکه به باورهای مردم احترام گذاشت و آنچه را که از کشورهای شکستخورده ربوده بودند، پس داد. «بر اساس تورات، پنج هزار و چهار سد ظرف طلا و سیم را به بنیاسراییل میبخشد، پرستشگاههای مردم شکستخورده را میسازد و میآراید.» و به گفتهٔ گزنفون، رفتار او به گونهای بوده که «همه میخواستند جز خواستهٔ او چیزی بر آنها حکومت نکند.» کمبوجیه با آنکه از کیاست کورش بهرهای نداشت و از سیاست آزادهٔ وی پیروی نمیکرد، در دوران توانمندی خود به گرفتن مالیات از مردم شکستخورده نپرداخت، بلکه مانند کورش بزرگ به گرفتن هدیههایی چند قانع بود.[۳۶]
اما از دورهٔ خشایارشا به بعد به واسطهٔ عدم لیاقت شاهنشاهان هخامنشی وضع اقتصادی هخامنشیان دچار رکود شد و مالیات بومیان ساکن ایران را خرد می کردفزونی پی در پی خراج و آزمندی مأموران هخامنشی که دو عامل برجسته بودند، مانع پیشرفت و گسترش کشاورزی و آبیاری، داد و ستد و بازرگانی و تولید فراوردههای دست ساخته میشد که همه از ویژگیهای روزگار آغازین و پر آرامش شاهنشاهی هخامنشی از دورهٔ کورش تا خشایارشا بودند و مایهٔ رونق و بهره جویی بسیاری از مردم میشدند.[۳۷][۳۸] طبقات اجتماعی
به سبب فقدان منابع سودمند، مطالعهٔ طبقات اجتماعی در ایران باستان بسیار دشوار است. بلند پایگان بزرگ شاهنشاهی، مانند ساتراپها، اعضای شورای شاهنشاهی، اعضای دیوان عالی کشور و به ویژه سرداران، متعلق به طبقهٔ شاه بودند. اسناد، به ویژه الواح خزانهٔ دربار تخت جمشید، در زیر این طبقهٔ حاکم سه طبقهٔ اجتماعی را از هم متمایز میکند.[۳۹]
۱- نخستین طبقهٔ پارسیان یا به طور کلی ایرانیان بودند که به ایلامی Shalup گفته میشدند. هالک این واژه را gentlemen ترجمه کرده است. چون ظاهرأ شمار اینها زیاد بود، بهترین معادل این اصطلاح آزادان» است یا شاید «شهروندان کامل». در هر حال این طبقه در درون خود لایههای گوناگونی داشت.
۲- در اواح خزانه برای طبقهٔ دوم نه یک واژهٔ ایلامی که یک واژهٔ فارسی باستان به کار رفته است، یعنی gardhya که لفظأ به معنای «خانگیان» یا «چاکران» است. در بسیاری موارد این لفظ به معنای «کارگر» است و در اسناد مذکور به هزاران کارگر در دربار اطلاق میشود؛ به خصوص بر کارگران نیمه آزاد یا موظفان اجباری. آنها را باید از نظر اجتماعی «نیمه آزادان» نامید. آنها معمولأ برای مدتی به کار اجباری فراخوانده میشدند. این نکته را داندامایف به استناد اسناد بابلی نشان داده است.
۳- طبقهٔ سوم که در اسناد با کلمهٔ اسلامی Libap نشان داده شده است خادمها بودند. شمار اینان به مراتب کمتر از آزادان و نیمه آزادان بود. جیرهٔ غذایی این دسته در واقع دو سوم جیرهٔ معمول یک کارگر سادهٔ نیمه آزاد بوده است. دربار بردگان بسیار کمی در اختیار داشت و بردهٔ زن اصلأ. در اسناد مختلف در برابر هر صد نفر کارگر زن یا مرد تنها به یک برده بر میخوریم. در اصل بردگان همان جایگاه اجتماعی را داشتند که اسیران جنگی. اما آنچنان که پیداست، ناظران پارسی «برده دار» نبودهاند. بیش تر میشود چنین استنباط کرد که برای رسیدن به بازده بیشتر از شیوهٔ پرداخت جیرهٔ بیشتر استفاده میشد که در ظاهر نتیجهٔ آن هم مطلوب بوده است.[۴۰] اوزان و مقادیر
هنگامی که پارسها در حدود سال ۷۰۰ پیش از میلاد به انزان آمدند، اوزان و مقدیر ایلامیان بومی را گرفتند، که اینها بیشتر آن را از بینالنهرین به ارث برده بودند. پارسها به اوزان و مقادیر ایلامیها نامی پارسی دادند و واحدهای تازهای به آن افزودند. سپس داریوش آنها را تبدیل به معیارهای هخامنشی کرد. از ادارهٔ اوزان و مقادیر داریوش چند وزنه از دیوریت سبز بر جای مانده است.[۴۱]
اطلاعات مربوط به وزن، بر همهٔ وزنهها در سطر اول میآید و مربوط میشود به واحد پارسی، کرشَه، که در واقع به معنی وزن است. کرشَه به وزن ۸۳ و یک سوم گرم در سراسر فرمانروایی تا به مصر رواج داشت. کرشَه برابر با ده شِکِل (۸ و یک سوم گرم) بابلی بود. بزرگترین واحد، تالان، برابر با ۶۰ مینه یا پوند (۱/۳۰ کیلوگرم) بود. اصطلاح پارسی آن بر جای نمانده است.
پارسها برای اندازهگیری طول از ذراع ایلامی استفاده میکردند که به فارسی باستان اَرَشنیش (فارسی جدید اَرَش) خوانده میشد و با واژه روسی arshinهم خانواده است. فریدریش کرفتر این واحد اندازهگیری را بر پایهٔ اندازههای کاخهای تخت جمشید دقیقأ ۳۶/۵۱ سانتیمتر محاسبه کرده است. با این همه، پارسها یک واحد اندازهگیری خودی نیز پدیدآوردند که آرش شاهی نامیده میشد و احتمالأ به داریوش باز میگردد. آرش شاهی دو پا طول داشت، یعنی ۴۸/۶۸ سانتیمتر.[۴۲]
پیمانه (کِیل) در زندگی اقتصادی هخامنشی از اهمیت ویژهای برخوردار بود، چون در آن روزگار بیش تر مواد خوراکی را به جای وزن کردن، اندازه میگرفتند. پیمانهٔ پایه، پیمانهٔ بسیار کهن بینالنهرینی قَه بود، که تورو-دانژَن ۹۷/۰ لیتر محاسبه کرده است. واژهٔ فارسی باستان برای آن دَثویَه به معنی یک دهم بود. یعنی یک دهم پیمانهٔ ایرانی گریوَه (جریب) که معادل بار بینالنهرینی و ایلامی بود؛ یعنی ۷/۹ لیتر. پیمانهای که یونانیان ارتابه مینامند اختراعی پارسی است. در فارسی باستان به آن ردبهَه میگویند که لفظأ به معنای کشیده و راست است و ظاهرأ منظور از آن یک کیل یهودی بوده است. ارتبه ۳۰ پیمانه بود، برابر با ۱/۲۹ لیتر. در مصر این پیمانه با نام اِردَب یک قرن بعد هم بدون دگرگونی بر جای بود.
پیمانه پایهٔ ۹۷/۰ لیتری برای مایعات نیز به کار میرفت. ده پیمانه، یعنی۷/۹ لیتر، یک کوزه بود. پارسها برای کوزه واژهٔ بازیش را به کار میبردند، که باج هممعنی میدهد.[۴۳]
ظاهرأ در روزگاران کهن مالیات را در کوزهها یی به نام «مَریس» جمع میکردهاند. با این همه «مَریس» - نام ایلامی واژه کوزه- در بین پارسها چنان مرسوم بود که حتی به صورت وام واژه وارد زبان فارسی باستان شد. واژهٔ ایلامی «مَریس» به واسطهٔ پارسها به زبان یونانی راه یافت.[۴۴] کشاورزی
پارسیان باستان به پیروی از دین زرتشت، کوشش در کاشت مزارع را وظیفهای میدانستند در قبال اهورامزدا. در اوستا -کتاب مقدس زرتشتیان- میخوانیم که یک اصل زندگی پرهیزگاران کشت غلات است. با این کار «نظم درست» میبالد و از فرمانروایی اهریمن بدخواه کاسته میشود. این عقیده به خود پیامبر ایران باستان، زرتشت، باز میگردد. امشاسپند آرمیتی در آموزهٔ زرتشت موکِل بر شکوفایی زمین بود و از همین رو عجیب نیست که «نیمه مشرکان» بعدی از سپنتا آرمیتی، مراقبهٔ مقدس، ایزد بانوی باروری ساختند، که حتی به صورت سپَندَرَمِت (Spandaramet) به میان ارمنیان راه یافت.[۴۵]
نگرش مسرت بار به کشت و زرع در میان همهٔ پارسیان جاری بود و در برابر هنر جنگ نیز عرض اندام میکرد. مثلأ هنگامی که اسکندر وارد آسیای صغیر شد، مِمنون (memnon)، فرمانده مزدوران یونانی، ب
زمان خلقت حضرت آدم، (حدود 5764 سال قبل)
هیچ منافاتی بین این دو مطلب وجود ندارد. اگر بیان می شود که خلقت آدم مربوط به حدود شش یا هفت هزار سال پیش است، می تواند منظور نسل جدیدی از انسان باشد که از حضرت آدم (ع) است و چه بسا قبل از این نسل، هزاران نسل از انسان وجود داشته و منقرض شده باشد. شواهد زیادی وجود دارد که قبل از حضرت آدم (ع)، انسان هایی که از نسل آن حضرت نبوده اند، زندگی می کرده اند.
و این البته با آموزه های قرآن مجید و روایات اسلامی هم سازگاری دارد.
هیچ منافاتی بین این دو مطلب وجود ندارد. اگر گفته می شود که خلقت آدم مربوط به حدود شش یا هفت هزار سال پیش است، می تواند منظور نسل جدیدی از انسان باشد که از حضرت آدم (ع) است و چه بسا قبل از این نسل، هزاران نسل از انسان وجود داشته و منقرض شده باشد . شواهد زیادی وجود دارد که قبل از حضرت آدم (ع)، انسان هایی که از نسل آن حضرت نبوده اند، زندگی می کرده اند.
و این البته با آموزه های قرآن مجید و روایات اسلامی هم سازگاری دارد. [1]
مرحوم علامه طباطبائى (ره) در ذیل آیه 1 سوره نساء مى گوید: از ظاهر آیه برمى آید که مراد از "نفس واحده"، آدم و مراد از "زوجها" حوا است که پدر و مادر نسل انسان اند و ما نیز از آن نسل هستیم، [2] و به طورى که از ظاهر قرآن کریم برمى آید، همه افراد نوع انسان به این دو تن منتهى مى شوند. از آیه شریفه برمى آید که نسل موجود از انسان، تنها به آدم و همسرش منتهى مى شود و جز این دو نفر، هیچ کس دیگرى در انتشار این نسل دخالت نداشته است.
در تاریخ یهود آمده است که عمر نوع بشر از روزى که در زمین خلق شده تا کنون، بیش از حدود هفت هزار سال نیست که اعتبار عقلى هم با این تاریخ مساعد است. پس اعتبار عقلى هم همان را مى گوید که تاریخ گفته است. لیکن دانشمندان طبقات الارض و به اصطلاح "ژئولوژى" معتقدند که عمر نوع بشر بیش از میلیون ها سال است.
این اعتقاد ایشان است، امّا ادلّه اى که آورده اند قانع کننده نیست. دلیلى نیست که بتواند اثبات کند این فسیل ها، بدن سنگ شده اجداد همین انسان هاى امروزى است، و دلیلى نیست که بتواند این احتمال را رد کند که این اسکلت هاى سنگ شده مربوط به یکى از ادوارى است که انسان هایى در زمین زندگى مى کرده اند؛ چون ممکن است چنین بوده باشد، و دوره ما انسان ها متصل به دوره فسیل هاى نامبرده نباشد، بلکه انسان هایى قبل از آفرینش آدم ابوالبشر در زمین زندگى مى کرده اند و سپس منقرض شده باشند، و این پیدایش انسان ها و انقراضشان تکرار شده باشد تا پس از چند دوره، نوبت به نسل حاضر رسیده باشد.
قرآن کریم به طور صریح و آشکار، کیفیت پیدایش انسان در زمین را بیان نکرده که آیا ظهور انسان در زمین، منحصر در همین دوره فعلى است که ما در آن قرار داریم، و یا دوره هاى متعددى داشته، و دوره ما آخرین ادوار آن است؟
ممکن است از بعضى آیات قرآن استشمام کرد که قبل از آفرینش حضرت آدم، ابوالبشر و نسل او، انسان هایى دیگر در زمین زندگى مى کرده اند چنان که می فرماید: "و زمانى که پروردگارت به فرشتگان فرمود: مى خواهم در زمین جانشینى بگذارم، گفتند [باز] در زمین کسانى مى گذارى که در آن فساد کنند و خونها بریزند". [3]
مرحوم علامه طباطبائی می فرماید: از آیه 30 سوره بقره می توان استشمام کرد که قبل از خلقت آدم (ع)، انسان هایی هم زندگی می کردند که فرشتگان با سابقه ذهنی که از آنها داشتند از خداوند می پرسند: آیا کسی را خلق می کنی که فساد کرده و خونریزی می کند. [4]
از این آیه برمى آید، قبل از آفرینش بنى نوع آدم، دوره دیگرى بر انسانیت گذشته است و فرشتگان با آنها آشنا بوده و سابقه آنها را داشته اند.
در بعضى از روایات وارده از ائمه (ع) مطالبى آمده که سابقه ادوار بسیارى از بشر را قبل از دوره حاضر اثبات مى کند.
شیخ صدوق در کتاب توحید• از امام صادق (ع) روایتى آورده که در ضمن آن امام (ع) به راوى فرموده: "شاید شما گمان مى کنید که خداى عزوجل غیر از شما هیچ بشر دیگرى را نیافریده است. نه، چنین نیست، بلکه هزار هزار آدم آفریده که شما از نسل آخرین آنها هستید". [5]
مرحوم صدوق همچنین در کتاب خصال، از امام باقر (ع) روایت کرده که فرمود: "خداى عزوجل از روزى که زمین را آفریده، هفت عالم را در آن خلق (و سپس منقرض کرده است) که هیچ یک از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبوده اند و خداى تعالى همه آنها را از پوسته روى زمین آفرید و نسلى را بعد از نسل دیگر ایجاد کرد و براى هر یک، عالمى بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر، آدم ابوالبشر را بیافرید و ذریه اش را از او منشعب ساخت. [6] ، [7]
براین اساس؛ اگر از آثار به جای مانده در غارها پی برده شود که تاریخ آن به میلیون ها سال پیش برمی گردد، باید گفت که این آثار به جای مانده، مربوط به انسان های نسل کنونی نیست؛ زیرا ظاهرا داستان خلقت حضرت آدم (ع) به بیش از 7000 سال پیش نمی رسد
کشف قديمي ترين نشانه حيات بر روي زمين با قدمت 3.5 ميليارد سال
کشف قديمي ترين نشانه حيات بر روي زمين با قدمت 3.5 ميليارد سال

دانشمندان احتمالا قدیمی ترین نشانه های حیات در زمین را که بقایای باکتری سه و نیم میلیارد ساله است در منطقه ای دور افتاده در شمال غربی استرالیا کشف کردند.قدیمیترین فسیل جهان، تصویری رنگارنگ از اجداد میکروبی را نشان می دهد که در یک جامعه میکروسکوپی در حدود 3.5 میلیارد سال قبل می زیستهاند. این در حالی است که 4 میلیارد و 560 میلیون سال از عمر زمین میگذرد.
«نورا نوفک» از متخصصان دانشگاه اولد دومینیون (ODU) در ویرجینیا این فسیل باستانی با قدمت حدود 3.5 میلیارد ساله را در غرب استرالیا کشف کرده است. این فسیل با ضخامت 0.84 سانتی متر متعلق به میکروبهای تک سلولی سبز- بنفش و لزج مانند است.
این نمونه حدود 300 میلیون سال قدیمی تر از فسیل های باستانی کامل قبلی و تقریبا همسن فسیلهای نیمهیی است که در مناطق مختلف جهان شناسایی شدهاند.
حیات میکروبی موجود بر روی این فسیل، نور خورشید را به انرژی تبدیل ، اما بر خلاف گونههای موجود، به جای اکسیژن، گوگرد بسیار بد بویی را تولید میکرد.
این شواهد اکوسیستم پیچیده میکروبی در سنگهای رسوبی منطقه دورافتاده پیلبارا در غرب استرالیا کشف شده که دربرگیرنده برخی از قدیمی ترین تشکیلات سنگی است.
سنگ رسوبی به سنگی گفته می شود که بر اثر ته نشین شدن مواد داخل آب به وجود میآید. رودها مقدار زیادی مواد را با خود به دریاها و دریاچهها می برند. این مواد به دلیل سنگینی به ته دریا می روند، روی هم قرار میگیرند و پس از سفت شدن سنگهایی را به وجود می آورند که به آنها سنگهای رسوبی گفته می شود.
«ابیگیل آلوود» زیست شناس نجومی ناسا که چند سال قبل فسیل باستانی دیگری را کشف کرده بود، اثبات وجود حیات در این فسیل را بسیار دشوار عنوان میکند؛ اما محققان موسسه علوم واشنگتن از چندین معیار مختلف برای نشان دادن ویژگیهای میکروسکوپی که تأیید کننده حیات باستانی در این فسیل است، استفاده کردهاند.
دیوید واسی از پژوهشگران دانشگاه غرب استرالیا در توضیح این کشف اظهار داشت: نمونه باکتری تازه کشف شده احتمالا قدیمی ترین نشانه حیات روی زمین بوده است. بین 3.4 تا 3.43 میلیارد سال پیش حیات در زمین فراوان بود اما این کشف زمان حیات را به دوره ای قدیمی تر از آن برده است.
وی افزود: برخی ادعا کرده اند که نشانه های قدیمی تر حیات در سنگهای گرینلند وجود دارد اما سنگهای آنها بسیار تغییر شکل داده اند و به سختی می توان گفت که آیا چیزی که درحال حاضر مشاهده می شود در مرحله اول آنجا بوده یا خیر. کشف سیستم میکروبی پیلبارا این امکان را برای ما فراهم کرد که هم میکروبها را در میدان و هم زیر میکروسکوپ مشاهده کنیم.
واسی گفت: مشاهده سلولهای واقعی این شکل از حیات دیگر ممکن نیست اما دانشمندان نشانه های به جای مانده توسط خوشه ها ودسته های میکروبها را کشف کرده اند. این ردها در بستر سنگهایی کشف شد که نزدیک شهر پورت هدلند قرار دارد. خود میکروبها قابل مشاهده نیستند بلکه ساختارهای بزرگی وجود دارد که میکروبها پیش از مرگ خود آن را بنا کرده اند.
کشف این پوشش ها به درک ما از شکل گیری حیات و نوع محیطی که در آن شکل گرفته کمک می کند و موجب می شود تا بفهمیم چه زمانی ترکیب عناصر شیمیایی چیزی شده که در نهایت حیات نامگذاری شده است.
نتایج این تحقیقات در مجله آستروبایولوژی منتشر شده است.





